أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )
70
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )
كار از او نباشد و به دو پديدار نشده زيرا فاعل بايد قادر بر ايجاد مصنوع خود باشد و اگر مصنوع بهمراه او موجود باشد قدرت به او تعلق نگيرد زيرا بىنياز از اعمال قدرت صانع است و اين دليل است بر اينكه همراه بودن فاعل با فعل خود محال است و اما تقدم فعل بر فاعل خود فسادش روشنتر است زيرا تأثير در وجود فعل و حدوثش باينست كه فاعل بدان قدرت دارد و چگونه مىشود اثر پيش از مؤثر باشد و اما تقدم صانع قديم تعالى بر صنعت خود بايد در وقتى غير محصور باشد و اين براى او لازم است و نبايد كه صانع حادث قديم باشد زيرا اگر ميان قديم و حادث اوقات نهايت دار باشد ديگر صانع قديم نباشد بلكه خودش حادث باشد زيرا شأن تقدم او اينست كه براى وجود او آغازى نبود و اگر اوقات ميان او و حادث نهايتدار باشد ديگر قديم نباشد بلكه حادث بود و براى وجود او آغازى بود و اما اينكه در سؤال سه وجه آورده و گفته تقدم صنعت بر صانع فاسد است باتفاق اين استناد باتفاق در اينجا درست نباشد زيرا در اينجا اتفاق دليل نباشد بلكه بايد بدانش برهانى استدلال شود و يا بضرورت و بداهت و ما بيان كرديم كه صنعت بر صانع مقدم نتواند بود . و اما آنچه در سؤال آمده كه بىنهايتى ميان صانع و مصنوع از زمان تأثير در آينده لازم است چنانچه در آغاز و ابتداء صنعت درست نيست زيرا ما بيان كرديم كه اگر ميان صانع قديم و مصنوعش زمانى نهايتدار و محدود باشد قديم حادث گردد و از قدم بدر آيد و اگر آن را از طرف پايان صنعت محصور دانيم سبب اين محذور نشود و بدان معنى نكشد كه ما آن را فاسد دانيم از اينكه قديم مبدل بحادث شود و دچار مفسدهء ديگرى هم نگردد و لازم نباشد بىنهايتى در مدت از طرف آخر بقياس بىنهايتى در اول آفرينش باشد و اساتيد عدليه در كتب خود فرق ميان اين دو امر را شرح دادند و گفتند محال است اثبات فاعلى كه از قديم فاعل باشد و فعل او چون خودش قديم شمرده شود ولى محال نباشد اثبات فاعلى كه در آينده بىنهايت عمل كند و بيان كردند كه بىنهايتى در آفرينش به حساب پديد شدن آن مايه اينست كه فعل و صنعت صانع نبوده باشند و به خود موجود باشند ولى بىنهايتى از طرف بقاء و دوام آنها ؛